سلام

 کلاس دوم دبستان بودم. کلاس دوم خانم قالیچی ، دبستان شهید سید کاظم موسوی

 خیابان 35 کوی نصر (گیشا) تهران.

تازه کارنامه ثلث اول را داده بودند که یک روز، زنگ آخر خانم معلم (خانم قالیچی ) با یک بغل  جایزه وارد کلاس شد. دل تو دل ما نبود ...


 

- یعنی خانم معلم  جایزه ها را برای چه کسانی آورده بود؟

- جایزه ها چه چیزی است ؟

- آیا به من هم می دهد ؟

این سؤالات در ذهن همه بچه های کلاس بود .

نزدیک خوردن زنگ آخر، بالاخره خانم معلم جایزه ها را بین همه بچه ها تقسیم کرد.فرصتی برای باز کردن هدیه ها نبود. به سرعت به سمت خانه دویدم. با شتاب از پله ها بالا رفتم . نفس نفس زنان با ذوق و شوق به مادرم گفتم : "سلام ...هِ هِ هِ... امروز...هِ هِ هِ....بهمون جایزه دادن..." و هم زمان جایزه را ازکیفم درآوردم و  کاغذ کادو را باز کردم.

جایزه یک جلد کتاب و چند عدد ماه وستاره بود. (ازهمان ماه وستاره هایی که در دفتردیکته کنار نمره بیست با چسب اتو می چسباندند.)

روی جلد کتاب نوشته بود : داستان زندگی پیامبر (ص) ؛ جلد اول ؛ دوران کودکی ؛ ترجمه عبدالکریم بی آزار شیرازی.

با شوق تمام کتاب را باز و شروع به خواندن کردم :

 "  مردی به همه خانه های شهر یثرب سر میزد و می پرسید آیا دیشب در خانه شما کودکی به دنیا آمده است؟

- نه مگر چه شده است؟

- کاهنان می گویند دیشب ستاره احمد طلوع کرده است.... "