سلام

عبد الله مستوفی از رجال سیاسی دوره قاجار و پهلوی است که در سال 1255ه ش در تهران بدنیا آمد.او جزء نخستین فارغ التحصیلان مدرسه سیاسی بود که به ابتکار میرزا حسن خان مشیر الدوله تأسیس شده بود. مهمترین اثر او " شرح زندگانی من " است که در طول مدت پنج سال نگاشته شده  و در آن زندگی روزانه مردم دوران خود را به زبانی ساده و روان به تصویر کشیده است. عبد الله مستوفی روز جمعه 24 آذر ماه  1329 در سن 74 سالگی درگذشت.

او در بخشی از خاطرات خود می نویسد:


"شبهاى ماه رمضان را بخصوص در تابستان، مردم تا صبح بیدار می ماندند و این کار در تمام طبقات مرسوم بود. بعضى مشغول عبادت و خواندن دعا و قرآن می شدند و براى درک ثواب هر شب تا صبح بیدار می ماندند. زمره‏ اى، شبها بیدار می ماندند که صبح‏ها لامحاله تا نزدیک ظهر بتوانند بخوابند و اثر روزه در آنها کمتر باشد. بالاخره دسته سومى هم بودند که شب را به قمار صبح می کردند و می گفتند اگر باین سرگرمى مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی روند و روزه براى آنها مشکل خواهد شد. این دسته بیشتر اعیان زاده‏ ها بودند ولى روزه را در هرحال می گرفتند و اگر اشخاصى بودند که می خواستند طفره بروند، چون حتى در خانه خود هم جائى نداشتند که روزه‏ خورى کنند، ناچار بودند همرنگ جماعت باشند. 

مرحوم احمد منشور می گفت با برادرم «موقر» شبى در مجلس قمار تا صبح مشغول بودیم، چون به سحرى نرسیدیم روزه را خورده بعد بمنزل آمدیم، خبر روزه‏ خورى ما زودتر از خودمان بمنزل رسیده بود، همین که وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت، چند روز با ما مثل جذامی ها رفتار می کردند، قدغن شده بود نوکر و خدمتکار دور و ور ما نمی آمدند( بیایند)، غذا که براى ما می آوردند، در اطاق گذاشته فرار می کردند، ظرفهاى غذاى ما را علیحده و مخصوصا در حضور ما کنار حوض خاکمال می کردند، تا بالاخره به وساطت برادرهاى بزرگتر ، ما را توبه رسمى دادند، آنوقت ما را بعضویت خانه پذیرفتند.

مسافرى که بعد از ظهر به شهر وارد شده و روزه نبود، اگر از خانه بیرون می رفت، تا برگشتن به خانه لب‏ خشک بود.ناخوشها که شرعا باید روزه خود را بخورند، در بیرون خانه همرنگ جماعت بودند.

اگر کسى پیدا میشد که بخواهد خود را ناخوش قلمداد کرده و بدینوسیله روزه‏ خورى کند طبیبى که تصدیق مرض بدهد ولو شفاهى و براى متقاعد کردن اهل خانه هم باشد، گیر نمی آورد.

اطباى آن دوره حتى یهودی هاى آنها، ولو براى روزه‏ خورى هم، احترام تصدیق خود را داشتند و مثل امروز براى خواهش دوست و رفیق و جلب ماده تصدیق غیرواقع نمی کردند."