سلام

خوب بخاطر دارم تازه خواندن و نوشتن را یاد گرفته بودم که این نامه ها را می خواندم . البته این نامه ها را کسی برای من ارسال نکرده بود. خودمانی بگویم کنجکاوی من برای خواندن برگه هایی که صبح ها پشت در ورودی خانه پیدا می کردم باعث می شد آنها را بخوانم. نامه هایی که بیشتر شب ها به داخل منازل می افتادند و گاه با خطی نه چندان زیبا با خودکار( اکثر مواقع خودکار آبی ) نوشته شده بودند و خستگی نویسنده در آنها مشهود بود.

به مرور زمان، ظاهر نامه ها متفاوت شد . آنها بیشتر فتوکپی بودند و مضمونشان متناسب با این پیشرفت  اندکی تغییر کرد.

باز هم زمان گذشت و تلفن همراه جای خود را در میان ما باز کرد.این دوره نیز این نامه ها حضور داشتند ولی این بار کاغذ هایی دست نویس یا زیراکس شده و یا تایپ شده که  در پارکینگ ها و پشت درهای ورودی ساختمانها افتاده باشند، نبودند ، بلکه به صورت پیامک هایی بودند از جانب برخی دوستان فرستاده می شدند.

مدتی بود که دیگر در خانه ما  کسی این نامه ها را نمی انداخت و از پیامک هم خبری نبود. تا اینکه چند روز قبل باز هم با این نامه ها مواجه شدم اما این بار در جایی که اصلا فکرش را هم نمی کردم. در کامنتی که برای وبلاگی گذاشته شده بود. متن این نامه هم مانند همان نامه های قبلی بود فقط با اندکی تغییر در نحوه انتشار آن. آنچه در ادامه آوردم همان کامنت است:

 

"سلام این پیام امروز تو وبلاگم اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست......
...... 20
روز دیگه منتظر معجزه باش. اینو یکی برام فرستاد برای اینکه به حضرت زینب خیلی اعتقاد دارم تو هم برای 20 نفر بفرست "