سلام

همه روستا آماده برگزاری جشن عروسی شد. بالاخره زبیده خانم راضی شده بود تا ازدواج کند. گروهی از ریش سفیدان علیم آبادی به همراه مشهدی ولی الله به خانه زن عمو زبیده می روند و خطبه عقد را می خوانند . هنگام عقد یک خروار گندم به او می دهند و مقرر می کنند که هر سال موقع خرمن 5 تا 10خرمن گندم به او نفقه دهند و در ماه های محرم و رمضان نیز هر یک از اهالی روستا به اندازه توانایی خود چیزی به عروس خانم هدیه بدهد.

بعدها وقتی زن عمو زبیده گفت امورات زندگی اش نمی چرخد و می خواهد طلاق بگیرد ، همه اهالی شب هر چه در بساط داشتند به در خانه اش بردند و مانع از طلاق گرفتنش شدند.

این داستان زنی است که در سال 1350 هجری شمسی در یکی از روستاهای اطراف اراک به عقد قنات در آمد.

ازدواج با قنات از رسوم دیرینه ایست که در مناطق مختلف وجود داشته است. رسمی که در آن فردی (گاهی زن و گاه مرد ، اما بیشتر زن) به عقد قناتی در می آمده تا قنات پر آب شود و  همچنان در آن ناحیه زندگی ادامه یابد. گروهی از محققین این سنت را، یادگاری از دوران ستایش آناهیتا و تیشتر می دانند.

به نظرم این سنت هم سنتی پسندیده و نیک بود و هم ناپسند. پسندیده از این جهت که مخارج زنی که بیشتر بیوه و نیازمند بود تا آخر عمر تأمین می شد و ناپسند از آن باب که آن بانو ( گاه بسیار جوان ) تا آخر عمر از مصاحبت و داشتن تکیه گاهی مانند دیگر زنان محروم می شد.