سلام

سال 1304 یکی از کارهایی که در ایران صورت گرفت ، شناسنامه دار کردن مردم بود.

در گذشته ای نچندان دور اسم افراد به شکل امروز نبود.

تا آن روز مردم همدیگر را بیشتر با نام پدر و بعضی مواقع با نام مادر می شناختند . مثلا «محمدِ اکبر» (محمد پسر اکبر) و یا «علی ِ فاطمه»( علی پسر فاطمه) . در بعضی موارد هم بوسیله لقب همدیگر را صدا میزدند. این القاب از چیزهای مختلفی گرفته می شد. مثلا گاه


شغل و حرفه فرد، لقب برایش می شد مثلا «جواد مسگر» ، بعضی اوقات هم از صفتی که فرد آن را دارا بود لقب گرفته می شد که گاه پسندیده و نیک بود و گاه چندان مناسب نبود مثل « ... لنگه » و یا آنکه تعبیری کنایه ای موجب نامگذاری فرد می شد مانند« شعبان بی مخ» ، بعضی وقت ها هم علاقمندی ها باعث گذاشتن نامی بر فردی بود مثلا  اگر کسی از چیزی مثل خرمالو متنفر بود یا بدش می آمد نامش را با پسوند خرمالو صدا می کردند . این نام ها تا پایان عمر همراه فرد بود و با توجه به شرایط آن روز همین کفایت می کرد .

اما در سال 1304 مردم با پدیده جدیدی آشنا شدند که همان سجلّ یا شناسنامه بود .   برای این منظور افرادی تحت عنوان مامور ثبت احوال با همکاری شهربانی در سراسر کشور ،علاوه بر ثبت نام و به نوعی سرشماری از مردم، از آنان  می خواستند تا نام خانوادگی ای برای خود انتخاب کنند تا آن را در برگه های سجل ثبت کنند.

عامه مردم به اهمیت این برگه ها واقف نبودندو گاه اصلا نمی دانستند نام خانوادگی یعنی چه  و صرفا آن را کاری می دیدند که مجبور به انجامش هستند ، در نتیجه هنگام انتخاب نام خانوادگی خود چندان دقتی نمی کردند. این عدم آگاهی را می توان از نام خانوادگی های نامتعارفی که گاه با آن مواجه می شویم به روشنی در یابیم.

معمرین و بزرگان خانواده از این فامیلی های عجیب و روزی که مامورین سجل با شهربانی برای ثبت نام و گذاشتن فامیلی به شهر یا روستای آنها آمدند ؛ داستان های جالبی دارند که شنیدن آنها خالی از لطف نیست .

برای مثال بخاطر دارم که مادر بزرگم می گفتند : « پدرم(پدر مادربزرگم) وقتی  برای تعیین نام خانوادگی با جمعی از اهالی محل رفته بودند،  مامور ثبت نام خانوادگی اش را برای همه آنان  انتخاب می کند .»و یا  پدر همسرم  تعریف می کنند :« در روزی که برای شناسنامه دار کردن مردم به روستایشان آمدند یکی از اهالی روستا به موقع به محل ثبت نام نرسید . وقتی علت دیر آمدنش را از او پرسیدند،پاسخ داد:« صبح وقتی می خواستم به اینجا بیایم بُزم  مرد و من مجبور شدم آن را دفن کنم تا بقیه گوسفندان و بزهایم  مریض نشوند .» بخاطر همین نام خانوادگیش را «بُزمرده» گذاشتند.  ویا در یکی از کلاس ها دوست دانشجویی می گفت :« آشنای خانوادگی ای داریم که فامیلیشان «عقب افتاده» است و علتش آنست که در روز سجل دار کردن مردم در ناحیه آنها، پدر بزرگشان خیلی دیر و تقریبا زمانی که مأموران می خواستند محل ثبت نام را ترک کنند به آنجا می رود.»

بعضی اوقات برخی از نام های خانوادگی ( که به نظرم در مواردی  با توجه به واژه و کلمه انتخاب شده ،نام خانوادگی ای تغییر یافته است ) بسیار زیبا و پر معنا هستند و همیشه در ذهن انسان باقی می مانند. خصوصا اگر ترکیب آن با نام فرد یک عبارت زیبا و معناداری را تشکیل بدهند. یکی از این نام ها  ، نام دوست دانشجویی در سال 86بود که با گذشت زمان هنوز در خاطرم باقی مانده و آن هم خانمی بود با نام «نسیم اردیبهشتی » و یا دوست دیگری با نام « پگاه خجسته» .

راستی نام خانوادگی شما چیست؟ تا کنون از بزرگتر های خانواده درباره وجه تسمیه آن سوال کرده اید؟