سلام

بر اثبات صحت سخنش،پافشاری می کرد . نیم ساعت و یا شاید هم بیشتر، بر این مسأله تأکید می کرد که جلساتی که شب های جمعه در آن شرکت می کند، او را به خدا نزدیک تر می کند.

دیگر بیش از توضیح دادن یک مطلب و گرفته شدن وقت کلاس را صلاح ندانستم. بعد ازتمام شدن کلاس ، جلو آمد تا بحث را ادامه دهد. می خواستم به خانه بر گردم . پیشنهاد داد تا با وسیله شخصی اش من را تا جایی برساند. در راه گفت که می خواهد این شب جمعه به مقام درویشی نائل شود و برای احراز این مقام باید کاری را انجام دهد و درباره آن کار توضیح داد. با شنیدن آن کار نگرانش شدم ، اما او تصمیمش را گرفته بود و حرف های من فایده ای نداشت.

تمام هفته به او فکر می کردم ، راستش خیلی دلواپسش بودم و منتظر بودم تا جلسه آینده او را ببینم و از درویش شدنش بپرسم. اما هفته بعد در کلاس حاضر نشد. از دوستانش سراغش را گرفتم، آنان نیز یک هفته ای بود از او خبری نداشتند واین بیشتر نگرانم کرد ...

یکی از خطراتی که جامعه ما را تهدید می کند عرفان های دروغین است . متأسفانه بسیاری از افراد بویژه جوانان دلباخته ظاهر فریبنده این گروه ها می شوند. عدم شناخت و  آگاهی از نوع فعالیت این گروه ها و متاسفانه عدم وجود قوانین سخت و جدی قضایی بر علیه این مدعیان، باعث  رشد روز افزون این گروه ها شده است. افزایش این گونه جلسات  چه در رنگ و لعابی مذهبی و چه با ظاهری غیر دینی ، توجه هر چه بیشتر مسئولین و نظارت آنان خصوصا نظارت بر جلسات مذهبی و کلاس های انرژی درمانی و گاه آموزش یوگا و مدیتیشن را می طلبد. از دیگر سوی، رسانه ها و مسئولین فرهنگی و تربیتی و معلمین و اساتید بزرگوار  باید سعی در شناخت هرچه بیشتر این مدعیان و آشنا نمودن دیگران با این عرفان های دم خروسی کنند تا سطح آگاهی دیگران را نسبت به این قضیه بالاتر ببرند.