سلام

در جلسات انجمن کتابخوانی بعضی وقت ها مباحثی مطرح می شود که سر کلاس زمان زیادی را به خود اختصاص می دهد. گاه این مباحث به کلاس ختم نمی شود و فکر انسان را بطور شگفت انگیزی بخود مشغول می سازد و می توان ساعتها بلکه روز ها به آن فکر کرد تا نتیجه مورد قبولی درباره اش بدست آورد.

این هفته نیز بحثی مطرح شد. همانجا دوست داشتم بیشتر درباره اش صحبت شود تا شاید در پایان به نتیجه ای برسم اما متاسفانه به پایان رسیدن زمان کلاس، اجازه دنبال کردن بحث را نداد.

آن موضوع که چند روزی است مرا با خود درگیر کرده: نقد نکردن ،خودسانسوری ما ایرانی هاست.

اتفاق می افتد که ما از مطلبی گاه علمی مطلع هستیم ولی به خودمان اجازه بیان آنرا نمی دهیم. براستی این مسأله ریشه در کجا دارد؟

بنا برنظر استاد محترم و بزرگوار، جناب آقای دکتر قنوات این مسأله به فرهنگ ما برمی گردد. ما ایرانی ها در فرهنگمان چنین آموخته ایم که گاه نقد کردن دیگران (بویژه نقد علمی) کار شایسته ای نیست. خصوصا اگر فرد نقد شونده از بزرگان و نام آوران باشد.

من در این زمینه با ایشان کاملا موافقم. چه بسا رأی و نقدی که بدلیل مخالفت با نظر و عقیده شخص سر شناسی نادیده گرفته و مهجور بجایی افکنده می شود.

سوالم درباره ریشه این فرهنگ است. این فکر و اندیشه(نقدنکردن) از کجا به کالبد فرهنگ ما نفوذ کرد؟ چه شد که ما (منظورم ایرانیان است) آموختیم که نباید از بزرگان نقد کنیم. چه عاملی سبب شد که ما در طول زمان به این نتیجه رسیدیم و نقد نکردن  در فرهنگ ما ریشه دواند؟