قهوه با شیر و شکر

 

مجری برنامه بعد ازچند دقیقه گفت : " و اینک توجه شما را به مستند "از پاریز تا پاریس " جلب می کنم و توصیه می کنم که دیدن آن را از دست ندهید."

نام این مستند را سال گذشته در  ماهروز دیده بودم. از آن موقع بارها و بارها سراغش را از مغازه های فروش محصولات فرهنگی گرفتم ولی متاسفانه نتوانستم آن را پیدا کنم.

فیلم آغاز شد. فیلمی که مدتش حدود نود دقیقه بود. در فیلم درباره استاد باستانی پاریزی، از شخصیتش، از تحصیلاتش  واز شوخی هایش صحبت های زیادی شد. خیلی ها از برادرو همسر برادرش و همکلاسیش در کرمان، فرزند و عروسش در تهران و شاگردانش تا اساتید بزرگی چون دکتر دینانی و مرحوم ایرج افشارو ... حتی " گل آقایی" ها درباره استاد سخن گفتند.

از همه چیز صحبت شد.از دوران کودکی محمد ابراهیم که پدرش او را ولیعهد می خواند. از علاقه ایشان به موسیقی خصوصا ویلن. از شعر " یاد آن شب که صبا در ره ما گل می ریخت " و اجرای آن در رادیو توسط  استاد بنان برای یاد بود استاد صبا . صبایی که باستانی نوای ویلنش را دوست دارد و با تمام وجود به آن گوش می دهد. از حافظه تحسین برانگیز استاد، اینکه ایشان هرگاه نکته ای را حتی اگر از شاگردانش در کلاس و یا جای دیگر می شنود بر کاغذی می نویسد و در جیب خود می گذارد و جیبش را" آرشیو بغلی " نام نهاده است ، اینکه ایشان لحظه ای سر را از کاغذ جدا نمی کند . حتی این موضوع که به شوخی ایرج افشار به او گفته بود نام کتابت را یک  هچل هفتی بگذار و باستانی نام کتاب را با تغییری "هشت الهفت" نهاده بود و این مطلب که مرحوم افشاراو را به شوخی  "کلک المورخین " لقب داده بود .

از شوخی های استاد هم سخن به میان آمد. پوپک صابری فومنی داستان چکی که پدرش برای استاد فرستاده بود را تعریف کرد و ماجرای باز پس فرستادن چک پشت نویس شده توسط استاد، البته پشت نویسی ای  که خود نامه ای بود با نمک طنز پاریزی.

این مستند برای من درس های زیادی داشت اما دو نکته از استاد باستانی پاریزی خیلی بر دلم نشست .

نکته اول داستانی بود که استاد از دوران نوجوانی خود تعریف کردند و ماجرای قطع شدن حقوق پدرشان در زمان مصدق و نامه ای که محمد ابراهیم نوجوان برای مصدق نوشتند که موجب بازپرداخت حقوق شده بود و دعایی که پدر در حق ایشان کرده بود که " الهی خیر از قلمت ببینی " و خود استاد می گفتند : " اگر من این کتابها را نوشته ام همه از برکت همان دعای پدرم است."

نکته بعد آن بود که استاد در موقع نوشیدن قهوه گفتند : " تاریخ تلخ است مانند قهوه ، باید آنرا با شیر و شکر شیرین کرد ". به عقیده استاد، تاریخ را باید با شعرو داستان و نکته های نغز همراه کرد و آنرا بخورد خواننده داد تا چون شربتی آنرا بنوشد و متوجه تلخی تاریخ نشود.

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح محمدی

سلام خیلی زیباست!اسفاده ها بردیم! موفق باشی

...

حالا فهمیدم چرا اسم سریال مهران مدیری قهوه ی تلخ است مرسی واسه این پست اما به نظر شما تاریخ برای مردمی که در اون تاریخ بخصوص زندگی می کردند تلختره یا برای آیندگان که فقط میخوننش ؟ مرسی که بهم سر میزنید [گل] اما کلا زندگی تلخه تلخترین جاش هم اونجاست که من بدبخت باید تقاص سیب یا گندم خوردن کسی رو پس بدم که اصلا ندیدمش[ناراحت]

ورنوس

فردای روزی که مستند پخش شد در مدرسه صدر اصفهان همایشی درباره زندگی اخوند کاشی و میرزا جهانگیر خان برگزار شده بود. در اون مراسم سخنران از بعضی شوخی ها در باره علما ناراحت بود، از جمله سخنی که آقای باستانی درباره میرزا جهانگیرخان قشقایی گفته بود. آقای باستانی پارییزی نقل کرده که روزی که میرزا جهانگیر خان در بازار اصفهان مشغول خرید یا تعمییر سه تارش بوده،برای دستشویی رفتن به مدرسه صدر میره،و مثل اینکه از دستشویی های مدرسه خیلی خوشش اومده و به همین دلیل تا آخر عمر در مدرسه صدر میمونه و حتی ازدواج هم نمیکنه.

...

موفق باشید

بیک

سلام. امروز اینجا را دیدم. موفق باشید و سبز.

صرفا جهت اطلاع

سلام روز جمعه ساعت 16 فیلمی درباره دکتر دینانی از شبکه مستند پخش می شود.

...

ببخشید فقط پیغام دادم بگم ببخشید یادم رفت خداحافظی کنم [خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

...

سلام در اصل جهت خداحافظی سر زدم و هم اینکه ببینم آپ کردید کردید یا نه اما چون مطلب جدیدی افزوده نشده بود به همان خدا حافظی بسنده می نمایم و شما را به خدا سپرده و در کل خدا حافظ [خداحافظ]

محمد

ولی به نظر من تاریخ و رو با شیر و شکر که سهله،اگه با کله قند هم به خورد طرف بدیم،تا طرف خودش مایل نباشه هیچی یاد نمیگیره.البته این تنها منحصر به تاریخ نیست.هر علمی بدون علاقه قابل یادگیری نیست.ولی تاریخ مث زهر مار میمونه تلخیش

نفیس

تاریخ تلخ تر از این حرفاست که با شیر و شکر شیرین بشه..کنجکاو شدم این مستند رو پیدا کنم ببینم ..جالب بود