یادگاری -1

شاید یک انسان تنها بود و خواست شرح تنهاییش را بنویسد.

شاید یک کودک بود و بخاطر شیطنت و بازیگوشی بدور از چشم والدین ،دیوار غار محل اقامتشان را خط خطی نمود و وقتی والدینش متوجه شدند شروع به دعوا کردنش کردند.

شاید عاشقی بود و نامه ای برای معشوقش.

شاید نوشته های آخر یک محکوم به حبس ابد بوده در غار محل زندانی شدنش.

شاید خاطرات فردی بوده که بر روی دفتر خاطراتش (دیوار غار).

شاید ...

اما هر چه بود و هر کسی آن را نوشت هدفش تنها بیان حالت و احساسات درونیش بود.

نگاشتن بر روی سنگ همچنان ادامه یافت. روزی تصاویری در غار (غارهای ماقبل تاریخ کشور فرانسه) نقش می بست و روزی نقوشی بر صخره ها. روزی فرمان پیروزی یک سلطان بود و روزی قانون اساسی مملکت و کشوری.

روزی نوشته ای به خط هیروگلیفی و روزی خطوط میخی .

اما سرانجام روزی این نوشته ها صورت یادگاری هایی را یافت که گاه بر روی تنه درختی جاودانه می شد و گاه بر دیواری.

گاه بیان دوستی چند پسر بچه بود و گاه ابراز محبت فردی به دیگری( ان شاء الله شرعی ، فکر بد نکنیدنیشخند)

اما چیزی که تقریبا در همه یادگاری ها مشترک بود، نوشتن تاریخ بر زیر نوشته ها بود .

امروزه وقتی بعد از گذشت سالها وقتی به آنها نگاه می کنیم، این نوشته ها خود تاریخی شده اند . تاریخی که نشان میدهد در آن سال، فردی با چنین مشخصاتی به این جا گذری نموده و گاه آنچه در اندیشه اش بوده به یادگار گذاشته است.

/ 5 نظر / 17 بازدید

سلام گویا وبلگ نویسی هم ادامه همان سنگ نوشته هاست! [خوشمزه]

شهاب

ولی راه کار های نوشتن جدی( از جمله وبلاگ نویسی) جذابیت راهکار های قدیمی رو ندارند. بی روح شدن... فکر کن یک آدمی که می خواسته حک کنه "عشق" چه کار سختی داشته ولی الان در یک ثانیه یک عشق می نویسی و صد تا کپی و پست!!

علــــــی

سلام شاید لیست خریدشون بوده، تمرین واسه امتحانات پایان ترمشون، تیزر تبلیغاتی شهرشون، تبلیغات واسه نامزد انتخاباتیشون (ریاست غار)، آگهی ترحیم، کارت دعوت عروسی(تالار غار) و شاید کارت تبریک ولنتاین.[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه] اینارو گفتم شاید کسی ندونه. [گل]

رضوی

مثل اینکه شما بار رفتن به شیراز از خودتون یادگاری به جا گذاشتید[خنده]

داش دیوونه

خیلی ممنون این هم قشنگ بود . دست شما درد نکنه . اما آبجی مهندس هیچ دقت کردید این قلبهایی که انشاالله به صورت شرعی حکاکی شدن اغلب به اندازه ی منقل هستند ؟ شاید از دیدگاه تاریخی عاشق میخواسته معشوق رو تهدید کنه که اگه نه بشنوه میره سراغ منقل و ... . نظر شما چیه ؟