زینب ، من ، باربی

آن زمان زینب(دخترم) 1 ساله بود و من تصمیم گرفتم هیچ وقت برای او باربی نخرم و پای این مهمان ناخوانده را به خانه باز نکنم . من براجرای  این تصمیم ، مصمم بودم  تا اینکه  دو سال پیش در جشن فارغ التحصیلی  دوره پیش دبستانی (!) ، وقتی فرشته مهربان (!) هدایایی را به بچه های خوب داد ، فقط زینب و سه – چهار دختر دیگر عروسکی غیر از باربی هدیه گرفتند. آنچه در نگاه  زینب و آن چند دختر، من را به فکر فرو برد، حسرت همبازی شدن با باربی بود ...


/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست

همبازی شدن با باربی بهتر از همبازی شدن با ساراست که هم گرونه وهم سنگین

نظری

دغدغه های یک مادر!!! خیلی جالب بود. مثل یک داستان کوتاه جذاب. موفق باشید.

87

سلام مطلب جالبی بود.جادارد که مسئولین بیشتر به فکر باشند علی الخصوص امسال که باید متناسب با نامگذاری آن( حمایت از کار و سرمایه ایرانی) عمل کنند.امیداست که بچه های ایرانی با عروسکهای تولید ملی، با کیفیت عالی بازی کنند.

مریم

والا مهم نفس عمل بازی کردنه،ما هم از همون اول به پای این اعتقادات مامانمون می سوختیم،بچه دوس داره عروسک باربی هم داشته باشه خب چه کاریه تلقین خواسته هاتون به بچه ها [نیشخند]

رز

غیر از خود ما مقصری هست؟!

سی من

سلام.مگه اینجامهدکودک شده حرف از عروسک وباربی و...بیان میکنید؟؟!!!!؟؟؟مطلب درخور وبلاگ دانشجویی بگذارید ربطی به تاریخ و... حداقل داشته باشه.

نادمی

درودی فراوان خدمت خانم دهقان... مطلب تامل برانگیزی بود. با توجه به اینکه عنوان وبلاگتون رو پنجره ای رو به تاریخ قرار دادید من فکر میکنم بهتره که مطالبتون رو کمی مرتبط با این عنوان انتخاب کنید و در وبلاگ قرار دهید،حتی قرار دادن هر مطلب تاریخی هم صواب نیست.مطالبی نو که ذهن خواننده را به جستجو و کاوش وادار و همچنین جذاب و گیرا باشد.در پایان به شما خسته نباشید میگم و از دادار پاک برایتان آرزوی توفیق روز افزون دارم.

.

از نظر من که مطلب خیلی خوبی بود. آفرین

مریم

سلام. چرا همیشه ما باید تاریخ رو بخونیم. گاهی هم میشه ما تاریخ بنویسیم و چه بسا از همین مطلب بعدها به عنوان یک سند تاریخی مثلا برای بررسی اوضاع اجتماعی ایران استفاده بشه [لبخند]