یک داستان، سه روایت :

روایت اول :

« پسر هفت هشت ساله جلال الدّین اسیر شد، پیش چنگیز خان برده شهید کردند. و جلال الدّین منهزم و منکسر پیش والده و مادر فرزند و حرم خود آمد همه آواز بر کشیده فریاد مى‏کردند که: ما را بکش و مگذار که اسیر تاتار شویم. پس فرمود که ایشان را در آب غرق کردند. و این از جمله عجایب بلایا و نوادر مصایب است، که ایشان بنفس خود بهلاک رضا دهند، و او نیز بهلاک ایشان تن در داده در آب اندازد. ازین عظیمتر چه مصیبت باشد؟ »

 

شهاب الدین محمد نسوى ؛ سیرت جلال الدین منکبرنى ،صفحه 111

 

روایت دوم:

« پسر جلال الدین که کودکى هفت ساله بود به دست مغولان افتاد و او را کشتند. جلال الدین به کنار سند رسید لشکر مغول همچنان از پى او مى‏آمد. جلال الدین همه زن و فرزند و حرم خود را بکشت تا به دست دشمن اسیر نشوند و خود اسب در آب افکند و از سند بگذشت. از همه لشکر او سیصد سوار و چهار هزار پیاده و چند تن از امرا رهایى یافتند و پس از سه روز به او رسیدند بعضى از خواص او نیز با بارهاى آذوقه و لباس برسیدند و نیاز آنان برآوردند. اعظم ملک به یکى از دژها متحصن شد. چنگیز خان آن دژ را محاصره نمود و بگرفت و قتل عام کرد. مغولان سپس به غزنه بازگشتند و شهر را بگرفتند و مردمش را کشتند و شهر را به آتش کشیدند و ویران کردند و اطراف و نواحى آن را نیز خراب نمودند. همه این وقایع در سال 619 اتفاق افتاد. »

 

 ابن خلدون ؛ المبتدا و الخبر؛ جلد 4؛ صفحه 206

 

روایت سوم:

« جلال الدین همیشه می گفت:« وجهه همت من شمشیر است ،نه زنان ... » و لابد به همین جهت ، وقتی کار خود را تمام شده می دید و به اتفاق اهل و عیالش قصد عبور از رود سند را داشت،تمام آن عروسک های شکسته را،چون دیگر به کارش نمی آمدند، به آّب انداخت ، تا غرق شوند و زنده گیر مغولان نیفتند!

نکته به خاطر سپردنی این که در آن حادثه ،تمام زنانی که از زندگی در کنار جلال الدین خیری ندیده بودند ،امید خیر دیدن پس از وی را نیز از دست دادند و همگی در پیچ و تاب رودخانه سند جان باختند .»

محمد رضا حسن بیگی ؛ عروسک های شکسته(زندگی نامه و خاطرات زنان دربار پهلوی)؛صفحه 41

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
تقوی

سلام در زمینهٔ کارهایی که با زن های خودش کرده، میتونیم اونو به عنوان یک الگو به مردان جامعهٔ امروزی معرفی کنیم!!! [نیشخند] البته طبق روایت اول،بنده خدا کار بدینکرده، فقط به حرفشون گوش کرده. همین![لبخند]

neda

نمی دونم چی بگم ولی بودن این روایت ها تو تاریخ واقعا عذاب آوره

مریم

این الگوی خیاطی هم نمیشه چه برسه به الگوی زندگی!!! عجبا عجبا... حیف که نمیشه هر چیزی رو هر جایی گفت!!! والا [چشمک] ............ پست جالبی بود خانم دهقان. مرسی

داش دیوونه

باز خدا رو شکر توی هر سه روایت بکش بکش بوده و یکیشون نگفته پسر جلال الدین داماد چنگیز شد [نیشخند]

ح محمدی

سلام طاعات قبول درگاه احدیت نکته مشترک همه این روایات منهزم شدم جلال الدین و حملات مغول و کشته شدن تعداد بیشماری بی گناه!!!!!!!!!!

داش دیوونه

راستی یه سوال نوه ای نبیره ای نداشته این جلال الدین کلاس خصوصی زده باشه بریم ثبت نام کنیم [قهقهه]

رضوی

نماز و روزه هاتون مورد قبول حضرت حق. امیدوارم شما را همیشه سالم و شادببینیم.

مریم

1روایت متفاوت تر از جلال الدین را هم می توانید از کتاب پیر سبز پوشان دکتر باستانی پاریزی بخوانید